۱۳۹۲ مرداد ۲۴, پنجشنبه

معرفی بیماری نکروفیلیا و مصاحبه با یک بیمار نکروفیلی

در این پست می خواهم  راجع به یکی از بیماری های نادری بنویسم که شاید یک در میلیون به این بیماری مبتلا باشند. این بیماری خود از ارکان مرگ پرستی است که از دوران یونان باستان وجود داشته است و امروزه هم در گوشه و کنار دنیا این بیماران را می توان دید. این بیماری یک نوع "انحراف ج.ن.س.ی" است که چهره ای مرموز و هراس انگیز دارد. نمی دانم آیا تا به حال واژه ی نکروفیلیا شنیده اید یا نه؟ معنی این کلمه "جسد دوستی" است. البته برای ارضای شهوات درونی و نزدیکی کردن با یک پیکر بی جان! بیماری نادری که از یونان باستان به انسان امروزی رسیده است.

نکروفیلیا چگونه بیماری ای است؟
نکروفیلیا به معنای جسد دوستی است و معمولاً در مردان شایع است و انواع مختلفی دارد. کسی که به نزدیکی کردن با زندگان آلرژی دارد و قادر به س.ک.س کردن با موجودات مرده نمی باشد و معمولاً در مکان های تاریک و قبرستان ها به دنبال مرده ی زنان و کودکان می گردد را "نکروفبل" می گویند. در زمان قدیم گمان می رفت که عقب ماندگان ذهنی و در برخی موارد نادر مرده شویان و مأمور قبر و گورکن ها این کار را می کنند و فکر می کردند این افراد به دلیل شغلشان از لحاظ ج.ن.س.ی در محرومیت هستند. به همین خاطر به مرده تجاوز می کنند تا خود را ارضا کنند. اما پس از گذشت چند قرن متوجه شدند این بیماری در اقشار مختلف و انسان هایی که این شغل را ندارند نیز وجود دارد. نخستین بار "زیگموند فروید" روانشناس بزرگ آلمانی به کشف این بیماری پرداخت و دست به تحقیقات جالبی زد و امروزه در کتب روانشناسی و آسیب شناسی شخصیتی از تزهای این روانشناس بزرگ استفاده های بسیاری می کنند. نکروفیلیا یک بیماری نادر است که معمولاً در مردان بروز می کند و برخی از مردان ه.م.ج.ن.س باز به این بیماری گرایش بسیاری دارند که اگر مهار نشود احساساتشان فوران کرده و دست به اعمال وحشتناکی می زنند.

بیماران نکروفیلی چگونه خصوصیاتی دارد؟
این بیماران از یونان باستان تا امروز وجود داشته اند و به دو دسته تقسیم می شوند:
1- نکروفیلیایی ذهنی
2- نکروفیلیایی حقیقی
نوع اول (نکروفیلیایی ذهنی) این بیماران، بیماران سادیتسی هستند که به دلیل مشکلات ج.ن.س.ی در ذهن خود با اجساد به نزدیکی می پردازند و هرگز در واقعیت به چنین عملی دست نمی زنند. این افراد بسیار مغرور و خوددارند و معمولاً با کسی حرف نمی زنند و در مکان های خلوت زندگی می کنند.

نوع دوم (نکروفیلیایی حقیقی) به دو دسته تقسیم می شوند که دسته ی اول بذله گو و مهربان هستند و شخصیتی بسیار اجتماعی دارند و معمولاً معتمد محل و گروه دوستان می باشند به طوری که هیچ کس به ایشان کوچکترین شکی ندارد! این بیماران شوخ طبع و پر حرفند و به بچه ها علاقه ی بسیاری دارند و با زنان خوش رفتارند و اعتمادشان را جلب می کنند. این بیماران گاهی برای به دست آوردن جسد دست به نبش قبر و پیدا کردن مرده ها در سردخانه می پردازند و اگر نتوانستند به هدف خود برسند تا پای قتل هم می روند و اعمال نکروسادیستی انجام می دهند و معمولاً پس از کرده ی خود پشیمان می شوند تصمیم می گیرند دیگر به این کار ادامه ندهند ولی پس از مدتی باز روز از نو روزی از نو!
دسته ی دوم از نکروفیل های حقیقی آن دسته ای هستند که بسیار خشن و مرموزند. با کسی دوستی نمی کنند و با هیچ کس حرف نمی زنند. معمولاً در زیرزمین ها و مکان های تاریک به ویژه قبرستان ها می روند و به دیدن صحنه های اعدام و شلاق زدن و شکنجه علاقه ی بسیار زیادی دارند. این افراد معمولاً تحت عنوان Master و Slave خود شروع به نزدیکی می کنند و Slave خود را به چوب Master می بندند و به اذیت و آزار می پردازند و این کار را آنقدر انجام می دهند تا Slave بی هوش شود. اما باز هم دست بردار نیستند و او را تا پای مرگ هم می برند و پس از قتل به نزدیکی با جسد می پردازند و باز هم پا را فراتر نهاده و به تکه تکه کردن اعضای جسد می پردازند و معمولاً پ.س.ت.ا.ن ها و انگشتان جسد را جدا کرده و گاهی مانند "کانیبالیسم" های مرده خوار از گوشت تن ایشان می خورند. این بیماران پس از انجام این اعمال تا مدتی راحت و آسوده می خوابند و خوب غذا می خورند. این دسته نکروفیلها از کرده ی خود پشیمان نمی شوند و پس از هر قتل به عمل خود افتخار می کنند.
در ادامه قصد دارم مصاحبه ای كه با يك بيمار "نكروفيلی" مرده دوست انجام داده ام را قرار دهم. بايد به عرضتان برسانم كه اين بيمار در همين ايران خودمان زندگی می كند. و به دليل پاره ای از مسائل از ذكر نام و نشانی و شغل اين فرد بيمار معذورم!

پرسش: از اين كه خواهش منو پذيرفتی و اجازه دادی اين مصاحبه رو در وبلاگم قرار بدم واقعاً سپاسگزارم ...

جواب: بهتره بريم سر اصل مطلب چون از تعارف و اين حرفا استفراغم ميگيره.

پ: خيلی معذرت می خوام. خُب پيش از هر چيز هر طوری كه مايلی بيوگرافی خودت رو بگو!

ج: من (پ.ب) 39 ساله و مجرد هستم. تحصيلاتم رو تا مقطع فوق ليسانس در رشته ی (ل) ادامه دادم و در حال حاضر در يك (ل) كار می كنم. وضع مالی نسبتاً خوبی دارم و تنها در يك خونه كه مال خودمه زندگی می كنم ...

پ: از كِی در خودت كشف كردی كه نکروفیل هستی و از س.ك.س با جسد لذت می بری؟

ج: ميشه گفت من تقريباً از همون اوايل بلوغ يعنی 12، 13 سالگی بود كه به س.ك.س خشن و همراه با آزار و بيشتر از اون به س.ك.س با جسد علاقه داشتم. و جالب تر اينكه اون وقت ها فكر می كردم اين يك امر طبيعيه!!!

پ: يعنی می خوای بگی الان ديگه برات طبيعی نيست؟

ج: نه منظورم اين بود كه فكر می كردم رايجه و همه اين كار رو می كنند و فكر می كردم زن ها و دختر ها بايد كتك بخورند!!!

پ: ببينم يعنی جایی چنين چيزی ديده بودی؟ يا از صحنه های فيلم ها و ... چنين چيزی رو ديده بودی؟

ج: خُب راستش نه چندان، نه ... نه هرگز چنين صحنه هایی رو هم تا به اون وقت نديده بودم ... اما گاهی جایی تو خيابون يا هر كجا وقتی صحنه های دعوا می ديدم يا پدر و مادری بچه اشون رو كتك می زدند بد جوری محظوظ می شدم و لذت می بردم. اما به اين شكل كه تو ميگی نه ... نه هرگز!

پ: آيا پدر و مادرت توی خونه با هم و با تو خوب بودند یا نه؟ تو خونه اتون كتك كاری و دعوا و مرافعه هم بود؟

ج: پدر و مادرم هيچ مشكلی با هم نداشتند و من هرگز نديدم با هم مشاجره و كتك كاری كنند. و من هم كه تنها فرزند بودم ... رابطه ی پدر و مادرم با من خوب بود و هنوز هم هست!

پ: پس چرا تو اين طوری از آب در اومدی؟

ج: پس بذار تا روشنت كنم! اين جامعه ی پست و بدبخت ماست كه من و امثال من رو بيمار و غير طبيعی می دونه و تا جایی امثال من به تورشون می افتيم سر و كارمون با قاضی عسگر و طناب دار و اعدام می افته! مثل (خفاش شب، بيجه، سعيد حنایی و ...)

پ: پس يعنی می خوای بگی اين شما هستيد كه طبيعی هستيد و اين جامعه است كه اشتباه می كنه؟

ج: تو ديگه چه خری هستی ها (می خندد) ... نمی گم ما طبيعی هستيم و عمل ما درسته. من ميگم در هر جامعه همه نوع آدم و سليقه ای وجود داره ... همون طور كه هم برای آدم چاق لباس هست و هم برای آدم لاغر برای افرادی مثل من هم جامعه بايد فكری بكنه. فكری غير از اعدام و زندان. در اين جامعه ی هفتاد ميليونی كی گفته همه بايد مثل هم فكر كنند و مثل هم زندگی كنند؟ ببينم چطور وقتی بحث آقا زاده ها و افراد معمولی می آد وسط اون ها بايد تو كاخ های مجلل و آنچنانی و برج عاج زندگی كنند و هر گُهی ميلشون بود بخورند و آدم های معمولی تو خونه های معمولی با هزار بدبختی؟!
اما تا بحث مسائل ج.ن.س.ی ميشه همه ی هفتاد ميليون نفر بايد مثل هم باشند؟!! در اون ور آب ساديست ها و نكروفيل ها برای خودشون كلوب های شبانه و باشگاه دارند. ه.م.ج.ن.س باز ها و دو ج.ن.س.ه ها همين طور. حيوان دوست ها و ... به همين شكل!
اما در اين مملكت حتی يك ف.اح.ش.ه خونه ی معمولی برای افراد معمولی هم وجود نداره ... اين چه آئين و قانونيه؟

پ: من كه قانع شدم! فقط به عنوان سؤال آخر بگو تا حالا برای ارضاء نياز ج.ن.س.ي.ت با چه مشكلاتی رو به رو بودی؟

ج: داغ دلمو تازه كردی ... من از 12، 13سالگی و پا گذاشتن به سن بلوغ تا 26، 27 سالگی مجبور به استفاده از خود ارضایی بودم ولی پس از محروميت های بسيار بالاخره با هر زور و زحمتی بود با مأمور قبرستان دوست بشم و تا هر زمانی مورد مناسبی پيدا كرد خبرم كنه. اين از اين؛ و اينكه در بيمارستانی با مأمور سردخونه اش آشنا و رفيق هستم و اون هم بهم كمك می كنه و چند نفر آدم محتاج پول هم می شناسم كه پايه های ثابت س.ك.س.ی من هستند و در قبال مبلغی كه بهشون ميدم هر كار بخوام باهاشون می كنم. اما اينم بگم كه حالا من از پس اين مخارج بر می آم ولی اون ساديستیه يا نكرو فيليه که توانایی سير كردن شكمش رو هم نداره بايد چه خاكی به سرش كنه؟!

پ: مرسی مرسی و بسيار سپاسگذارم كه دعوت منو پذيرفتی.

وقتی اين آدم عجيب و خشن داشت می رفت در چهره اش يك غم عميقی ديدم كه در يك لحظه به يك فرشته ی مهربون بدل شد! و با خودم می انديشيدم در چه مملكتی داريم زندگی می كنيم؟ و بر سر اين طور بيمار های صعب العلاج روانی چی می آد؟
و به حالشون حسرت خوردم ...

۱۳۹۲ مرداد ۸, سه‌شنبه

چرا اغلب مخاطبان Doom Metal و Black Metal افسرده هستند؟



موضوع پست امروز راجع به ارتباط افسردگی و مالیخولیایی بودن مخاطب های Doom Metal و Black Metal می باشد. ابتدا بايد تعريف درست و جامعی از واژه "افسردگی" ارائه بدهيم. سپس ارتباط اين دو مقوله را شرح خواهم داد.

افسردگی:
 "واژه افسردگی در لغت به معنای پژمرده بودن و بی طراوتی و از پا افتادگی است."
اما در اصطلاحات روانشناسی:
"افسردگی به حالتی اطلاق می گردد كه در سلسله اعصاب – روان شخص اختلال ايجاد شود و فردی كه دچار اين حالت شده رفتار غير نرمال از خود بروز می دهد. افسردگی تنها در اعصاب و روان اختلال ايجاد نمی كند و گاه پيش می آيد كه در جسم شخص افسرده علاوه بر اعصاب و روانش هم خلل ايجاد می گردد". افسردگی شش مرحله دارد:

1- روان افسردگی خفيف
2- تن افسردگی خفيف
3- روان – تن افسردگی خفيف
4- روان افسردگی پيشرفته
5- تن افسردگی پيشرفته
6- روان – تن افسردگی پيشرفته

حال با ذكر نمونه هایی از افسردگی بحث مورد نظر را بسط می دهيم.

مثال 1: اگر در حالت عمومی انسان موجودی اجتماعی فرض شود بايد گفت فردی كه از جمع گريزان باشد و به دلايل مختلفی چون خجالت يا ترس از مسخره شدن و ... انسانی گوشه گير و منزوی باشد اين فرد به علت خلل در سلسله اعصاب و روان نا خودآگاهش دچار روان افسردگی می باشد كه می تواند هم از نوع خفيف باشد و هم از نوع پيشرفته.

مثال 2: در حالت عمومی بدن آدمی بايد آرام و بدون درد باشد اما فردی كه در آزمايشات و معاينات پزشكي عضو دچار دردش از لحاظ جسمانی سالم اعلام شده اين شخص مبتلا به حالت تن – افسردگی است. كه اين نوع از افسرده بودن درجات خفيف و پيشرفته دارد.

مثال 3: در حالت عمومی انسان بايد يك موجود اجتماعی باشد و در بدنش از لحاظ پزشكی مشكلی نداشته باشد اما به محض ورود به جمع مثلاً دچار درد معده يا تپش قلب گردد اين فرد دچار حالت افسردگی از نوع روان – تن افسردگی است كه اين مرحله هم دارای درجات خفيف و هم از نوع پيشرفته می تواند باشد. اكنون با ارائه اين تعاريف به بررسی موسيقی مورد بحث می پردازيم. سپس ارتباط آن را با افسردگی بيان شرح خواهم داد.

Depressive Black Metal همانطور كه از نامش پيداست نوعی از موسيقی Black Metal می باشد كه تم اشعار و حالت موسيقایی دارای حسی ديپرسيو كننده و غمگين می باشد. در اين ورژن از پاور كوردهای دو صدایی و به وفور از ملودی ها و آرپژهایی در استايل هایی نظير اگمنت، ساس، ديمينيش و ... استفاده می شود. به همين علت از استاندارد های Black Metal خارج است و با اين استايل های تئوری – آكورد شناسی كه ذكر كرديم در آهنگ هايشان حالاتی افسرده همچون:
درماندگی، اندوه، ترس و اضطراب، سرما، ماليخوليا، شيزوفرنی و حالت پيش از خودكشی را به وجود می آورند. از بند های اين ورژن می توان به Shining، Bethlehem، Silencer، Abyssic Hate و Moonblood اشاره نمود.

:Doom Metal
اين استايل در موسيقی متال مرسوم به متال پست مدرن است و از جنبش های نوين موسيقی متال می باشد. و دوران زوال يا به نوعی افسردگی در متال است. چنانچه بخواهيم اين گفته را تحليل كنيم بايد به ذات اصلی متال و يكی از اهداف ويژه آن اشاره كنيم و آن چيزی نيست به جز «اعتراض».
ما در جنبشی كه متال اوليه نام دارد شاهد بند هایی بوديم كه با موسيقی و پوشش و آرايش خود در واقع آن حس اعتراضشان را نسبت به محيط، زندگی، دولت ها و ... ثابت كردند و "Heavy Metal" را به وجود آوردند. حال اين موسيقی با آن خشونت و ريف های سريع و تاب و توان اوليه به موسيقی ملوديك، احساسی، غمگين و ريتم های كند و آرام شده و به زوالی اندوهناك رسيده است و ديگر پيرو آن سرزندگی و نيرو و انرژی گذشته نيست. البته امروزه شاهد آن هستيم كه استايل های تركيبی بی شماری در اين موسيقی نظیر Funeral Doom، Sludge Doom، Ambient Doom، Gothic Doom و ... به وجود آمده اند كه Forgotten Tomb، Katatonia، Forest of Shadows، Dolorian و ... از بند های Depressive هستند و در تم و ليريك ها و آهنگ های خود از عواملی كه شرح آن داده شد استفاده می كنند.

اينك پس از شرح اين مطالب كه البته كمی از يك مقدمه فراتر رفت به بحثی كه در عنوان آمده می پردازم. چرا اغلب مخاطب های اين دو استايل موسيقی اكثراً افسرده هستند؟
اگر دو موضوعی كه در خطوط بالا درج شد را با هم مقايسه كنيم به پاسخ اين سؤال دست خواهيم يافت. گفتيم در حالت نرمال انسان موجودی اجتماعی است و فردی كه از جمع گريزان است دچار حالت افسردگی است و همين مثال را در ارتباط با موسيقی متال اوليه و متال پست مدرن از نرمال های متال اوليه خارج گشته است. مثل انسانی كه از نرمال ها و استانداردهای انسانی و حالات طبيعی خارج گشته و بايد به اين نكته توجه داشت كه مخاطب متال اوليه تفاوت بسيار زيادی با مخاطب موسيقی متال پست مدرن دارد. چنانچه با مخاطب های متال اوليه برخورد داشته باشيم خواهيم ديد كه اين افراد انسان هایی سرزنده، مغرور، ورزشكار، پر انرژی و شاداب هستند و با اين سرزندگی و طراوت اعتراض خود را نشان می دهند. در صورتی كه مخاطبين Doom Metal و Depressive Black Metal انسان هایی سرخورده و غير فعال، بيمار، منزوی، ميزانثروپ، نا اميد و ... هستند. دقيقاً مانند موسيقی كند این سبک، اين افراد هم افسرده می باشند و Doom Metal كه بی طراوت و نيروست از استانداردهای انسانی بيرون آمده اند.
البته هر آنچه كه از نرمال های اصلی خود خارج گردد به نوعی دچار يأس و اختلال می گردد. اما اين امر بدان معنی نمی باشد كه هر پديده لزوماً بايد در چارچوب و قالب های تكراری و كليشه ای باشد. آن هم هنر موسيقی كه روز به روز دست خوش تغيير و تحول است و انسان هم ذاتی تنوع طلب و پيش رونده دارد. جالب اين نكته است كه وقتی با افراد افسرده ای كه متالر و مخاطب متال پست مدرن هستند روبرو شدم آنها را مورد بررسی قرار دادم و به اين امر رسيدم كه اين افراد به دليل همان اختلالاتی كه درج شد افسرده اند و افسردگی و اين حالت خويش را می پرستند و حاضر نيستند درمان گردند و به استاندارد های اصلی خود باز گردند و جالبتر اينكه اگر موسيقی مورد علاقه و فضای تاريك كه در آن سير می كنند را به جهت درمان از آنها بگيرند نه تنها درمان نخواهند شد و به مبدأ خود باز نمی گردند بلكه افسردگيشان چند برابر بيشتر خواهد شد! و اصلی ترين و اساسی ترين علت اين وضعيت و لذت بردن از فضاهای تاريك و افسردگی اين نكته است كه اين افراد اكثراً فكر می كنند و دچار درگيری روانی ناشی از ايدئولوژی های فلسفی اند و بيشتر به يأس فلسفی رسيده اند. دانستن و انديشيدن رنج آن ها را فزونی می بخشد و باعث می گردد سيستم نرمال و استاندارد های طبيعی آنها از حالت عادی خود خارج شود. آنها معمولاً از اماكن شلوغ گريزانند. از مراسم هایی همچون جشن تولد، عروسی و مهمانی های خانوادگی متنفرند. حتی پارتی های دوستانه را هم از دوستان خود نمی پذيرند. تنها بودن و در تاريكی به موسيقی گوش دادن را به ارتباط جمعی و مراوده با ديگران ترجيح می دهند. اين افراد معمولاً به كم قانع هستند و بيشتر از نياز خود نمی خواهند. نسبت به تجملات عمومی بی تفاوتند و به كل از روند طبيعی و روزمره فاصله گرفته و بريده اند!
Doom Metal و Depressive Black Metal موسيقی های فكر و اندوه و افسردگی اند. و جای تعجبی ندارد اگر اجتماع و عموم اين موسيقی ها را نمی توانند بپذيرند. انسان های عادی نمی خواهند بيانديشند. نمی خواهند عميق ببينند و بسيار سهل و ساده انگارانه تمام عمر و نيروی خود را صرف تفريح و سرگرمی می كنند. چه بسا كه به هر زباله هنرنما از قبيل موسيقی پاپ لس آنجلسی و كپی پاپ و پاپ اصولی و استاندارد نظير آغاسی، عباس قادری، جواديساری، اندی و ... را گوش می دهند و افسوس كه نام اين كرم های عفونت زده را در اینجا آوردم...
باری كه اين اجتماع بی فكر و بی غم اكثريت را تشكيل می دهند و چاره ای جز اين كه از آنها فاصله گرفت نيست.نآنها آ

۱۳۹۲ تیر ۲۵, سه‌شنبه

تکرار...


از اولین پستم تو این بلاگ تا الان دو سال و خورده ای می گذره. این چند وقت اتفاقاتی برام افتاد که توان نوشتن نداشتم و الان باز احساس می کنم می تونم و باید بنویسم و مطمئن باشید بعد از این پست بصورت بسیار بسیار جدی شروع به نوشتن خواهم کرد؛ هم در این وبلاگ و هم در وبلاگ های دیگرم. فعلاً مطالبی که سال ها پیش نگاشتم رو قرار می دم. شاید بعضیاش تکراری باشن ولی خب لازمه بودنشون. به زودی اولین پست رو آپ خواهم کرد. فقط حسرتم از اینه که بیشتر دوستان بلاگ نویس قدیمی و خوبم رو از دست دادم. ولی با همین تعداد کم هم شروع می کنم.

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

آغازی دوباره


درود بر تمامی دوستان گرامیم

همانطور که می دانید چندی پیش تارنگار من با عنوان "نجوای غم" از طرف سرویس دهنده بلاگفا حذف و فیلتر شد. از آنجاییکه من هیچگاه افکار و نوشتارهای خود را متوقف نمی کنم تصمیم بر این گرفتم تا تارنگار را در این مکان ثبت کنم و نوشتن را در این زمینه آغاز کنم. امیدوارم در این تارنگار نیز شاهد نقدهای بی اندازه شما دوستان باشم. باشد تا در این مکان دیدی نو نسبت به موسیقی متال پیدا کنیم.